معنی دهل

معنی دهل

6 بازدید
[ دَ ] (ع اِ) وقت حاضر. || چیز اندک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
[ دُ هُ ] (اِ) نوعی از طبل و نقاره. (ناظم الاطباء). نام ساز معروف. (غیاث). عیر. کوس. (منتهی الارب). طبل. (زمخشری). سازی معروف و در هندی دهول گویند. (از آنندراج). تبیر. تبیره. شندف. طبل بزرگ. (یادداشت مؤلف): آواز بوق و دهل بخاست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۶). رسول را برنشاندند و آوردند آواز بوق و کوس و دهل بخاست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۰). علم تو چنگ است و بانگ بی معنی سوی من ای ناصبی تهی دهلی.ناصرخسرو. بانگ به ابر اندرون و خانه تهی تو به مثل مردمی نه ای دهلی.ناصرخسرو. آری آن را که در شکم دهل است برگ تتماج به ز برگ گل است.نظامی. پر از میوه و سبزه و آب و گل برآورده آواز مرغان دهل.نظامی. بر در آن حصار شد در حال دهلی را کشید زیر دوال.نظامی. به غیر از عشق آواز دهل بود هر آوازی که درعالم شنیدم.مولوی. آواز دهل نهان نماند در زیر گلیم و عشق پنهان.سعدی. آواز بربط با غلبهٔ دهل برنیاید.(گلستان). چو بانگ دهل هولم از دور بود.(بوستان). - امثال: آواز دهل از دور هول باشد. (امثال و حکم دهخدا). آواز دهل است. (امثال و حکم دهخدا). آواز دهل شنیدن از دور خوش است. در مدت عید ما دهل بدریده است. (امثال و حکم دهخدا). صدای دهل از خالی بودن شکم است. (امثال و حکم دهخدا). - دهلِ باز؛ دهل برنجینی کوچک که برزین اسب بندند و در وقت شکار با شاهین مادامی که شاهین در کار است جهت تحریص وی آن را می نوازند. (ناظم الاطباء). دهلی است خرد که به زین آویزان باشد وقتی که باز به پرواز آید بنوازند تا باز شکار را بگیرد. (از آنندراج). - دهل بالای بام بردن؛ دهل زدن. (ناظم الاطباء). کنایه است از نوبت نواختن. (از آنندراج): کرد چو شب نوبت خود را تمام صبح دهل برد به بالای بام. امیرخسرو (از آنندراج). رجوع به دهل زدن شود. - دهل دورویه؛ جفت دهل. (ناظم الاطباء). از دو سوی بپوست کرده. مقابل دهل یکرویه. - دهل زبانی؛ گفتن سخنان پوچ و توخالی : آن باد که این دهل زبانی باشد تهی و تهی میانی.نظامی. - دهل ساز؛ نوازندهٔ دهل. دهل زن : در آوردند مرغان دهل ساز سحرگه پنج نوبت را به آواز.نظامی. - دهل کاسه؛ دهل بزرگ : و همین روز حاجب سباشی را حاجبی بزرگ دادند و خلعتی تمام از علم و منجوق و دهل کاسه و تختهای جامه... (تاریخ بیهقی). - دهل وار؛ مانند دهل. با صدایی چون دهل : دهل وارت افغان بیهوده چند میان خالی و بانگ و نام بلند. امیرخسرو دهلوی. - دهل یک رویه؛ تک دهل. (ناظم الاطباء). که از یک جانب به پوست باشد. مقابل دهل معمولی ودورویه. که از دو جانب به پوست است و دو صفحهٔ پوستی در دو سو دارد. - رند دهل دریده؛ آنکه وسایل کار از دست بداده است. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «دهل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید