معنی دهق
10 بازدید
[ دَهْ ] (ع مص) شکستن چیزی را و بریدن یا سخت فشردن چیزی را و شکنجه کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شکستن. (المصادر زوزنی). || زدن کسی را. || پر کردن جام را. پر کردن. (از المصادر زوزنی). || سخت ریختن آب را. (از لغات اضداد است). (منتهی الارب). || بخشیدن به کسی اول مال را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پاره کردن. (المصادر زوزنی).[ دَ هَ ] (ع اِ) اشکنجه. (ناظم الاطباء). شکنجه. ج، ادهاق. (مهذب الاسماء). || دو چوبی است که بدان ساق را شکنجه کنند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ دِ هَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان دهق بخش نجف آباد شهرستان اصفهان. واقع در ۶۲هزارگزی شمال باختری نجف آباد. دارای ۴۶۸۵ تن سکنه می باشد. آب آن از قنات تأمین می شود. راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ دِ هَ ] (اِخ) دهی از دهستان ورزق بخش داران شهرستان فریدن. واقع در ۱۳هزارگزی باختری داران. دارای ۱۴۱۵ تن سکنه می باشد. آب آن از رودخانه تأمین می شود. راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «دهق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هق» برای سرودن شعر