معنی دهش

معنی دهش

199 بازدید
[ دَ ] (ع مص) متحیر ساختن و بردن عقل کسی را. (ناظم الاطباء).
[ دَ هَ ] (ع مص) متحیر و سرگشته شدن یا عقل کسی رفتن از فراموشی یا از بیخودی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). سرگشته شدن. (المصادر زوزنی) (دهار) (تاج المصادر بیهقی). خیره شدن. (دهار). || سرگشتگی از عشق. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ دَ هِ ] (ع ص) متحیر و عقل رفته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ دَ / دِ هِ ] (اِمص) از ده (مادهٔ مضارع دادن، به معنی بخشیدن به اضافهٔ شین اسم مصدری) جود. هبه. سخا. بذل. رادی. بخشندگی. جوانمردی. عارفه. معروف. (یادداشت مؤلف). همت و بخشش و عطا و کرم و سخاوت. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از لغت محلی شوشتر). سخاوت. (از غیاث). بخشش. (شرفنامهٔ منیری). جود و سخا. (انجمن آرا) (آنندراج). عطا دادن. (از اوبهی). نافلة. نوفل. نزل. شکم. شُکمی ََ. قَسم. نَدی ََ. لهیة. عُرف. عُرُف. منحة. هن. طلف. مرن. نال. نَولَة. نولَة. رفد. نوه. نوال. موهبة. جدا. کسعة. (منتهی الارب): با دهش دست و دین و داد همی باش میر همی باش و میرزاد همی باش. منوچهری. مدان به ز دانش یکی خواسته که ناید همی از دهش کاسته.اسدی. به هر نیکیش دار سیصد سپاس هم اندک دهش زو فراوان شناس.اسدی. به همت چون دریا در دهش از کاهش نیندیشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵). مقصودم از این حکایت آن است کاحسان و دهش حصار جان است.نظامی. دهش کز نظرها نهانی بود حصار بد آسمانی بود.نظامی. - داد و دهش؛ عطا و بخشش. کرم و سخاوت. (یادداشت مؤلف): جهان از بدان پاک بی خو کنیم به داد و دهش کشوری نو کنیم.فردوسی. به داد و دهش گیتی آباد دار دل زیردستان خود شاد دار.فردوسی. به داد و دهش جوی حشمت که مرد بدین دو تواند شدن محتشم.ناصرخسرو. به داد و دهش یافت آن نیکویی تو داد و دهش کن فریدون تویی.سعدی. - دهش کاست؛ آنکه از حق کم گذارد. آنکه تمام ندهد. (یادداشت مؤلف): کسی کو دهش کاست باشد بکار بپوشد همی فرهٔ شهریار.فردوسی. || عطا. عطیه. صله. بذل و بخشش. (یادداشت مؤلف). صدقه. (دهار). بخشش و عطا. (انجمن آرا) (آنندراج). عطاء. عطا. عطیة. (منتهی الارب): همان رسم پدر بر جای می داشت دهش بر دست و دین بر پای می داشت. نظامی. || سرنوشت. تقدیر. قضا. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «دهش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید