معنی دهدشت

معنی دهدشت

11 بازدید
[ دِ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بویراحمد سردسیر بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان. واقع در۴۱هزارگزی شمال خاوری بهبهان دارای ۱۰۵ تن سکنه است. آب آن از چاه تأمین می شود. ساکنین از طایفهٔ بویراحمدی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶). در قدیم این ناحیه را بلادشاپور می گفتند و چون الوار کوه کهکیلویه توابع بلاد شاپور را باقی گذاشتند اکنون آنجا را ناحیهٔ دهدشت گویند. میانهٔ شمال و مشرق شهر بهبهان است. (یادداشت مؤلف).
[ دِ دَ ] (اِخ) نام یکی از نواحی سه گانهٔ کهکیلویه. به طور کلی می توان در کهکیلویه سه ناحیهٔ متمایز از هم معین نمود: ۱ -ناحیهٔ اطراف بهبهان. ۲ -ناحیهٔ زیدون. ۳ -ناحیهٔ دهدشت، مشتمل بر: آزادگان، پشت پر، بوا، چرمه، چاه بردی، چنگلوا، دشت خضر، دزک، باک، روشن آباد، سرمور، سرپر، سنقرآباد و غیره. (از جغرافیای غرب ایران ص ۱۸۷).

کلمات هم‌قافیه با «دهدشت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید