معنی دهداری
7 بازدید
[ دِ ] (حامص مرکب) صفت و شغل دهدار. فن نگاهداری زرع و کشت و مالداری در ده. (یادداشت مؤلف). || شغل دهدار. عمل ادارهٔ دهستان. و رجوع به دهدار شود. || اداره ای که دهدار در رأس آن قرار دارد و به ادارهٔ امور دهستان می پردازد.[ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سیاخ بخش مرکزی شهرستان شیراز. واقع در ۷۶هزارگزی جنوب شیراز. سکنهٔ آن ۱۷۸ تن. آب آن از رودخانهٔ قره آغاج تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان چغاپور بخش خورموج شهرستان بوشهر. واقع در ۲۴هزارگزی جنوب خورموج. سکنهٔ آن ۳۰۰ تن. آب آن از چاه تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «دهداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر