معنی دهدار
8 بازدید
[ دِ ] (نف مرکب) به معنی دارندهٔ ده است یعنی سرکردهٔ اهل مزارع. (آنندراج) (از برهان) (ناظم الاطباء): وزین ایستادن به درگاه شاه وزین خواستن سوی دهدار بار. ناصرخسرو. || بزرگ باغبانان را گویند؛ دهدار کوچک، باغبان کوچک را گویند و کنایه از تحقیر و بی رتبگی است. (لغت محلی شوشتر). || (اصطلاح سیاسی) نام کسی است که کارهای یک دهستان را اداره می کند. (لغات فرهنگستان). در تقسیمات کشوری، مقامی بالاتر از دهبان (کدخدا) و پایین تر از بخشدار که وظیفهٔ او ادارهٔ امور دهستان است. (از یادداشت مؤلف).[ دِ ] (اِخ) محمودبن محمود. او راست: خلاصةالترجمان، که به سال ۱۰۱۳ هـ .ق. تألیف کرده است. و جواهرالاسرار و جامع الفواید. (از الذریعة).
کلمات همقافیه با «دهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر