معنی دهخدا

معنی دهخدا

27 بازدید
[ دِهْ خُ ] (اِ مرکب) دهخدای. ده خداوند. (یادداشت مؤلف). خداوند ده. (شرفنامهٔ منیری). کدخدا و رئیس و بزرگ ده. (از برهان) (از آنندراج) (ناظم الاطباء): دهخدا گفت ار نمک ساری شود انبان کون گوزهای بی نمک پراند اهل روستا. سنایی. ده رانده و دهخدای نامیم چون بدر (ماه) به نیمهٔ تمامیم. نظامی. من که مشکل گشای صد گرهم دهخدای ده و برون دهم.نظامی. خدایی نه و دهخدایان بسی نه در کس رهایی نه در ده کسی. نظامی. سرکه از دسترنج خویش و تره بهتر از نان دهخدا و بره. سعدی. شنید این سخن دهخدای قدیم بشورید و گفت ای خبیث رجیم. سعدی. بگفتند با دهخدا آنچه گفت فرستاد پیغامش اندر نهفت. سعدی. نکویی کن امروز چون ده تراست که سال دگر دیگری دهخداست.سعدی. - امثال: اندر همه ده جوی نه ما را ما لاف زنان که دهخداییم.؟ || آنکه امور ده را از طرف دولت یا مالک اداره کند. کدخدا. دهبان.
[ دِ خُ ] (اِخ) علی اکبربن خانبابا خان بن آقاخان بن مهرعلی خان بن قلیج خان بن رستم خان، علامه و محقق نامی، طنزنویس و روزنامه نگار چیره دست، سخنور و لغت نویس توانا، آزادیخواه و ایران دوست بزرگ معاصر، مؤلف لغت نامهٔ حاضر. رجوع به مقدمهٔ این لغت نامه شود. <۵۳۰۶۴۰۸۱۱۳۰۲۰۱>...

کلمات هم‌قافیه با «دهخدا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید