معنی دهان بستن
5 بازدید
[ دَ بَ تَ ] (مص مرکب) روی هم گذاشتن لبان. بستن دهان را. || کنایه از سکوت گزیدن و خاموش گردیدن است. (یادداشت مؤلف): در فتنه بستن دهان بستن است. امیرخسرو دهلوی. || کنایه است از خاموش کردن و به سکوت واداشتن کسی را. (از یادداشت مؤلف): پس آنگه به زانوی عزت نشست زبان برگشاد و دهانها ببست.سعدی. دهان خصم و زبان حسود نتوان بست رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار. سعدی. - امثال: در دروازه ها را می توان بست دهان مردم را نمی توان بست. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دهان بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر