معنی دهانج
5 بازدید
[ دُ نِ ] (معرب، ص، اِ) فراخ نرم. || بزرگ خلقت از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || شتر دوکوهانه، فارسی معرب. (منتهی الارب) (از المعرب جوالیقی ص ۱۵۴) (ناظم الاطباء) (آنندراج). دوکوهانه. شتر دوکوهانه. و رجوع به دهامج شود. || شتاب رو گام نزدیک گذارنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || جِ دهنج. (یادداشت مؤلف). رجوع به دهنج شود.
کلمات همقافیه با «دهانج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر