معنی دهانبند
6 بازدید
[ دَ هامْ بَ ] (نف مرکب) که دهان خود یا دیگری را ببندد. || (اِ مرکب) تعویذی که در گلوی گوسپندان بندند تا که از گرگ محفوظ ماند. (غیاث) (ناظم الاطباء). || تعویذی که برای زبان بندی دشمنان و بدگویان نویسند. (غیاث) (ناظم الاطباء). || دستمال یا چارقدی که زنان ترک بر چانه بندند و آن را یاشماق گویند. پارچه ای که برابر دهان بندند. (یادداشت مؤلف). || پوزبند. دهن بند اسب و سگ. چیزی که دهان اسب و شتر و سگ و جز آن را با آن بندند. (یادداشت مؤلف). چیزی که بدان دهان حیوانات را ببندند. (ناظم الاطباء). || لثام. (منتهی الارب) (دهار) (صراح اللغة). فدم؛ دهان بند نهادن بر دهن. تفدیم، دهان بند بر دهان نهادن. لثم. تلثم. التثام؛ دهان بند نهادن. (منتهی الارب). || آنچه با آن در ظرف یا چیزی را ببندند. سربند شیشه. در بند قرابه و جز آن. (از یادداشت مؤلف): درخور بودم اگر دهان بندی مانند قرابه در دهان بندم.مسعودسعد. || پول یا مالی که به کسی دهند تا در امری سکوت کند. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «دهانبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر