معنی دهاقین
9 بازدید
[ دَ ] (معرب، اِ) جِ دهقان. (منتهی الارب). جِ دهقان که معرب دهگان است. (از آنندراج) (از غیاث). دهاقنه. جِ دهقان که به معنی ساکن ده و صاحب ده باشد و اعراب آن را بر ایرانیان اطلاق می کردند اعم از شهری، روستا، زارع و مالک : رستم بن مهر هرمزد مجوسی پیش او [ مظفر که مردی عالم بود ] اندر شد... و گفت دهاقین را سخنان حکمت باشد ما را از آن چیزی بگوی. (تاریخ سیستان ص ۱۰۶). پس او [ عبیداللََّه ابی بکره ] به سیستان شد بر این جمله، و دهاقین و گبرکان سیستان قصد کردند که عاصی گردند. (تاریخ سیستان ص ۹۳). و انگه چهارتن را در باغ خویش بنهاد وندر نگار بستان یکسر همه دهاقین. ناصرخسرو. فرخی از سیستان بود... و خدمت دهقانی کردی از دهاقین طوس. (چهارمقاله چ معین ص ۵۸). استاد ابوالقاسم فردوسی از دهاقین طوس بود از دیهی که آن دیه را باژ خوانند. (چهارمقاله ص ۷۵). راز گوید سر او سوی خط آورده چنان کان بجز صاحب ما عز دهاقین نکند هنری عز دهاقین که خداوند هنر بجز او را به خداوندی تعیین نکند.سوزنی. و بر دهاقین و غیر ایشان بسی شدت و درشتی کردی پس دهاقین شکایت کردند. (ترجمهٔ تاریخ قم ص ۲۴۵). و رجوع به دهقان در همهٔ معانی شود.
کلمات همقافیه با «دهاقین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر