معنی دهاز
5 بازدید
[ دَ ] (اِ) بانگ و فریاد. (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری) (از برهان). نعره و فریاد. (انجمن آرا) (از فرهنگ اوبهی). نعره. (صحاح الفرس) (از لغت فرس اسدی): فرخی بر در تو بندهٔ تست از نشاط تو بر کشیده دهاز. فرخی (از انجمن آرا). || دهار. غار و شکاف کوه. (از برهان) (از شرفنامهٔ منیری). دِهاز. و رجوع به دهار و دِهاز شود.[ دِ ] (اِ) جای پیشین از ده و قریه. || شکاف و درهٔ کوه. (ناظم الاطباء). رجوع به دَهاز و دهار شود.
کلمات همقافیه با «دهاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر