معنی دنیس
13 بازدید
[ دِ ] (اِخ) جبار شهر سیراکوز بود (۴۰۵ -۳۶۸ ق. م .). که در بیست وپنج سالگی بدان مقام رسید. به سبب ستمکاری، اهالی سیراکوز بر او شوریدند ولی دنیس بر آنان چیره شد و سپاهیان کارتاژ را نیز از آنجا بیرون راند و بعد به یونان و جنوب ایتالیا نیز تسلط یافت. وی بر همه بدگمان بود. از این رو همیشه در زیر لباس سلاح می پوشید و از تیغ دلاکان حذر داشت و با مردم از فراز برج سخن می گفت. افلاطون چندی در دربار او بود ولی سرانجام آن فیلسوف بزرگوار را از پیش خود راند و امر داد که او را چون بندگان بفروشند. (از ترجمهٔ تمدن قدیم فوستل دُ کولانژ).[ دِ ] (اِخ) یا دنیس دالیکارناس. از مورخان بنام یونانی و معاصر اگوستوس امپراطور روم بود که در حدود سال ۳۰ ق. م. بدان شهر آمد و ۲۲ سال در آنجا بماند و در این مدت به مطالعهٔ در زبان لاتین و جمع آوری اسناد تاریخی پرداخت. مهمترین آثار وی تاریخ قدیم روم است که ۲۰ مجلد بوده و اکنون ۱۱ مجلد از آن در دست است. وی در حدود سال ق. م . درگذشت. (از ترجمهٔ تمدن قدیم فوستل دُ کولانژ). رجوع به ایران باستان ج ۱ ص ۷۱ شود.
کلمات همقافیه با «دنیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر