معنی دنیاوی
7 بازدید
[ دُنْ وی ی / وی ] (از ع، ص نسبی) منسوب به دنیا. (منتهی الارب) (آنندراج) (از مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). جهانی. این جهانی. دنیوی. دنیایی. نقیض اخروی. (یادداشت مؤلف): و بعد از آنکه حال دنیاوی ما نیک شده بود... (سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۱۱۶ چ دبیرسیاقی). و بعضی را فرمود تا حکمت آموزند تا در صلاح دنیاوی بدیشان رجوع کنند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۳۰). چنانکه ازبرای زراعت تخم دنیاوی تا به کمال رسد هرچه در دنیاست... در کارند تا یک تخم دنیاوی را بکارند. (مرصاد العباد). و آنچه حطام دنیاوی است بر مقتضی شریعت مصطفی (ص) به سویت قسمت رود. (از ترجمهٔ تاریخ یمینی). و شیعه در امور دینی و دنیاوی باید که مطیع و متابع او باشند. (تاریخ جهانگشای جوینی). || مال دنیا. ضیاع و عقار. (یادداشت مؤلف): اندیشهٔ تحصیل علوم بر خاطر مستولی بود و دنیاوی و مال و منالی نمانده بود. (راحة الصدور راوندی). باغ ارسلانی یک دینار از دنیاوی ندارد... من معاملت به نسبت دنیاوی نمی طلبم. (انیس الطالبین ص ۱۶۰). اهل قم او را اعزاز و اکرام کردند و از دنیاوی متمتع و مرفه گردانیدند. (ترجمهٔ تاریخ قم ص ۲۱۶).
کلمات همقافیه با «دنیاوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر