معنی دنیادار
9 بازدید
[ دُنْ ] (نف مرکب) دنیادارنده. دنیاپرست. دنیاطلب. (یادداشت مؤلف). دنیادارنده. دنیاپرست. دنیاطلب. (یادداشت مؤلف). دنیادوست و لهو و لعب دوست. (ناظم الاطباء): ای یتیمان غمخوار بگریید و ای پادشاهان دنیادار بدین مملکت غره مشوید. (قصص الانبیاء ص ۲۴۱). دنیاداران بندگان را به عیب جوارح رد کنند و به ظاهر وی ننگرند. (تذکرةالاولیاء عطار ص ۳۹۶ ج ۲). گفت چشم تنگ دنیادار را یا قناعت پر کند یا خاک گور. سعدی (گلستان). || آنکه با مردمان حسن سلوک دارد. (یادداشت مؤلف). مردم دار.
کلمات همقافیه با «دنیادار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر