معنی دنیاجوی
7 بازدید
[ دُنْ ] (نف مرکب) دنیاجو. دنیاطلب. دنیاپرست. که پای بند تعلقات دنیوی و مادی است. (یادداشت مؤلف): گشت بدبخت جهان و شد بنفرین خدای هرکه او را دیو دنیاجوی در پهلو خزید. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «دنیاجوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر