معنی دنگال
9 بازدید
[ دَ ] (ص نسبی) (از: دنگ، آلت برنج کوبی +ـال، پسوند نسبت) اسب درازگردن بی اندام. (آنندراج). || سخت فراخ و بزرگ: اتاقی دنگال؛ خانهٔ سخت فراخ. اتاقی بغایت فراخ و بزرگ با سقفی بلند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دنگال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر