معنی دنقه
7 بازدید
[ دَ قَ / قِ ] (از ع، اِ) تلخ دانه که میان گندم زارها روید. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). شیلم است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). جسمی است دوایی، آنچه در میان گندم روید مسکر و مدر باشد و آن را شیلم و شلمک نیز گویند. (برهان). شیلم. زوان. جنبه. تلخه. (یادداشت مؤلف). زوان است، شیلم نیز گویند. (اختیارات بدیعی). دانه ای است سیاه. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دنقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر