معنی دنقر
8 بازدید
[ دِ قِ ] (اِ) دنگر. (یادداشت مؤلف). رجوع به دنگر شود.[ دَ قَ ] (ع اِ) شوره. (یادداشت مؤلف) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شوره است و از آن باروت سازند، بعضی گویند این لغت عربی است و بعضی رومی گفته اند. (برهان). ابقر خوانند و به پارسی شوره گویند و طبیعت وی گرم است. (از اختیارات بدیعی). رجوع به شوره و ابقر شود.
کلمات همقافیه با «دنقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر