معنی دنف
7 بازدید
[ دَ نِ ] (ع ص) بیمار دایمی. ج، دَنِفون، و دَنَفون. (منتهی الارب) (از ناظم االاطباء). بیمار. (مهذب الاسماء).[ دَ نَ ] (ع ص) بیماری ملازم. بیماری دائم، مذکر و مؤنث و تثنیه و جمع در آن یکی است. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). بیماری گران. (مهذب الاسماء).[ دَ نَ ] (ع مص) بیمار گران شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سخت بیمار شدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). سخت نزار شدن. (المصادر زوزنی). || نزدیک شدن آفتاب به فروشدن، و زرد گردیدن آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نزدیک گشتن آفتاب به فروشدن. (تاج المصادر بیهقی). || نزدیک شدن امر. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر