معنی دندنه
7 بازدید
[ دَ دَ نَ / نِ ] (از ع، اِ) آهسته سخن کردن زیر لب باشد، آن را دندش نیز گویند و دندیدن مصدر آن است. (آنندراج). سخن آهستهٔ زیرلبی. (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری): تیزی که بانگ رعد بم و زیر آن بود در زیر لب چه دندنهٔ ناتوان کند. کمال اسماعیل (از آنندراج). رجوع به دندنة شود.
کلمات همقافیه با «دندنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر