معنی دندانکن
7 بازدید
[ دَ کَ ] (نف مرکب) کنندهٔ دندان. برون کنندهٔ دندان. کشندهٔ دندان : کسی که با تو به دندان زنی برون آید بود زمانه مر او را به قهر دندان کن.سوزنی. لبم بی آب چون دندان شانه ست ازین دندان کن آئینه سیما.خاقانی. سر دندان کنش را زیر چنبر فلک دندان کنان آورده بر در.نظامی. رجوع به دندان کندن شود. || (اِ مرکب) کلبتین و ابزاری که بدان دندان را برمی کنند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دندانکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر