معنی دندانهدار
6 بازدید
[ دَ دا نَ / نِ ] (نف مرکب) دندانه دارنده. مضرس. هر چیز که دارای دندانه ها باشد. (ناظم الاطباء). ذوالتضاریس. (یادداشت مؤلف): چون کنار شمع بینی ساق من دندانه دار ساق من خایید گویی بند دندان خای من. خاقانی. خنجر او ساخته دندان نثار خوش نبود خنجر دندانه دار.نظامی. مشرف الاوراق؛ با برگ های دندانه دار. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دندانهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر