معنی دندانشکن
17 بازدید
[ دَ شِ کَ ] (نف مرکب) شکنندهٔ دندان. که دندان را بشکند و خرد کند. (یادداشت مؤلف): وگر کم همه خرد کردی دهن به سیصدمنی مشت دندان شکن.اسدی. || قاطع. بی تردید و تزلزل. بدون باری به هر جهت و لیت و لعل : گر نگردد طعنهٔ سنگین دلی دندان شکن می توان خون خود از لبهای او آسان گرفت. صائب (از آنندراج). - جواب دندان شکن؛ مفحم. جوابی سخت تند و خشن و مخالفت آمیز. پاسخ مخالف مستدل. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دندانشکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر