معنی دندانسپید
7 بازدید
[ دَ سَ / سِ ] (ص مرکب) دندان سفید. کنایه از شکفته و خندان. (آنندراج) (از برهان). خندان. (از غیاث) (ناظم الاطباء): سوخته عود است و دلبندان بدو دندان سپید شوق شاهش آتش و شروانش مجمر ساختند. خاقانی. سیاهان بر آن کار دندان سپید ز خنده لب رومیان ناامید.نظامی. || فروتن. (از برهان) (ناظم الاطباء). || متملق. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دندانسپید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر