معنی دنبه نهادن
8 بازدید
[ دَمْ بَ / بِ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) فریب دادن. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از آنندراج) (از غیاث). کنایه است از فریب دادن، چه، برای شکار حیوانات اغلب دنبه در تله گذارند: اجلم دنبه نهد از برهٔ چرخ شما همچو آهوبره مشغول چرایید همه.خاقانی. ترا از گوسفند چرخ دنیا می نهد دنبه تو بر گاو زمین برده اساس قصر و بنیانش. خاقانی. || کنایه از سحر کردن برای کاستن و گداختن کسی. (آنندراج). کنایه از شعبده کردن. (ناظم الاطباء): شب را ز گوسفند نهد دنبه آفتاب تا کاهش دقش به مکافا برافکند.خاقانی. رجوع به دنبه گداز و دنبه دادن شود.
کلمات همقافیه با «دنبه نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر