معنی دنبهگداز
7 بازدید
[ دُمْ بَ / بِ گُ ] (اِ مرکب) ظرفی باشد که دنبهٔ گوسفند در میان آن برشته کنند. (آنندراج) (برهان). || نوعی از سحر و جادوست و آن چنان باشد که ساحران به نام شخص سوزن بسیار بر دنبهٔ گوسفند بخلانند و افسونی خوانند و آن را در قبر کهنه بیاویزند و چراغی در زیر آن روشن کنند تا از حرارت آن چراغ دنبه می گدازد، آن شخص نیز می گدازد و لاغر می شود تا بمیرد. (آنندراج) (برهان) (ناظم الاطباء): تب و تابی فروغ او از ناز شمع را کرده است دنبه گداز. محمدسعید اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دنبهگداز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر