معنی دمکرده
6 بازدید
[ دَ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) منتفخ و بادکرده. (ناظم الاطباء). || هر چیزی که به حرارت پست تر از جوش طبخ شده باشد. (ناظم الاطباء). برای تهیهٔ دم کرده مادهٔ دارویی را در ظرفی گذارده و آب جوشان به روی آن ریخته روی ظرف را می پوشانند و پس از اینکه مدت کافی برای اشباع آب از مواد مؤثرهٔ دارویی گذشت محصول را صاف کرده بکار می برند. (از کتاب درمان شناسی).
کلمات همقافیه با «دمکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر