معنی دمکج
7 بازدید
[ دُ کَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) که دم او کج است. که دمی کج دارد. || کژدم. عقرب. شبوة. دم کژ. (یادداشت مؤلف). رجوع به کژدم شود. || قسمی امرود. نوعی گلابی پیش رس. (یادداشت مؤلف): دمش کجه گلابی، مال کرجه گلابی (از تداول عامهٔ فروشندگان میوه). و رجوع به گلابی و امرود شود.
کلمات همقافیه با «دمکج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کج» برای سرودن شعر