معنی دموی
8 بازدید
[ دَ مَ وی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به دم به معنی خون باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (غیاث) (از اقرب الموارد). رجوع به دم شود.[ دَ مَ وی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به دم. خونی: اسهال دموی. (یادداشت مؤلف). خونین و پرخون. (ناظم الاطباء): و نیز از بیماری دموی و صفرایی به ماءالشعیر ایمنی بود و اطباء عراق وی را ماء مبارک خوانند. (نوروزنامه). || آنکه خون زیاد به تن دارد. (یادداشت مؤلف). - مزاج دموی؛ مزاجی که خون بر آن غالب بود. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دموی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر