معنی دملیسه
8 بازدید
[ دُ سَ / سِ ] (اِ مرکب) دم به زمین ساییدن: دم لیسه کردن؛ دم به زمین سودن پیاپی سگ آنگاه که مهربانی از صاحب یا آشنایی می بیند. (یادداشت مؤلف). || چاپلوسی. تملق. چاپلوسی نمودن. (یادداشت مؤلف). و رجوع به دم لابه شود.
کلمات همقافیه با «دملیسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر