معنی دملکة
7 بازدید
[ دَ لَ کَ ] (ع مص) گرد و تابان گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). گردونسو شدن یعنی لشن و لغزان شدن. (دهار). دملوک گردانیدن چیزی را. (از اقرب الموارد). و رجوع به دملوک شود.
کلمات همقافیه با «دملکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر