معنی دمق
6 بازدید
[ دَ مَ ] (معرب، اِ) معرب از دمهٔ فارسی. باد و برف. || دزدی. (منتهی الارب) (آنندراج).[ دَ ] (ع مص) داخل کردن چیزی در چیزی. || دزدیدن چیزی. (از اقرب الموارد).[ دَ مَ ] (ع مص) بشکستن. (از المصادر زوزنی). دندان شکستن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «دمق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مق» برای سرودن شعر