معنی دمعه

معنی دمعه

6 بازدید
[ دَ عَ / عِ ] (از ع، اِ) دمعة. اشک چشم. (از لغت محلی شوشتر). اشک و سرشک. (ناظم الاطباء). || قسمی از دوشاب خام که صافی آن را نیز دمعه گویند. (لغت محلی شوشتر). || علتی است که پیوسته بی گریه و بی مراد اشک می آید و این علت بعضی را لازم باشد و بعضی را عارض، اما آنچه لازم باشد دو گونه باشد یکی مادرزادی است دوم آنکه سبب استسقاء دستکاری [ یعنی جراحی ] باشد که اندر بریدن ظفره کرده باشند و از گوشت چشم لختی یا ظفره ای بریده باشد و برداشته، و آنچه عارض باشد آن هم بر دو گونه است یکی آنکه تبع بیماری باشد چون آماس دماغ و آماسهای تبهای عفونی گرم و خونی و حمی یوم سهری، و گاه باشد که سبب دمعه علت تمدد باشد، دوم آنکه بسبب نقصان گوشت گوشهٔ چشم پدید آمده است و سبب این نقصان بعضی را بسیار کشیدن داروهای تیز باشد و بعضی را پاک کردن چشم به دستارچهٔ درشت و دست بدو بسیار بردن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - عظم دمعه ای؛ که عظم ظفری نیز نامند، تیغهٔ استخوانی کوچک نازکی است زوج و غیرمنتظم که در طرف قدام و انسی خانهٔ چشم به طور عمودی واقع و فاصلهٔ میانهٔ محل مقله و جوف انف است و آن را دو سطح و چهار کنار است: ۱- سطح انسی، ۲- سطح وحشی. و کنارها: ۱- کنار قدامی، ۲- کنار خلفی، ۳- کنار فوقانی، ۴- کنار تحتانی. (از جواهر التشریح میرزا علی ص ۸۰).

کلمات هم‌قافیه با «دمعه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید