معنی دمعة
6 بازدید
[ دَ مِ عَ ] (ع ص، اِ) زن زودسرشک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). زن زودگری و پراشک چشم. (از اقرب الموارد).[ دَ عَ ] (ع اِ) قطرهٔ سرشک. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). اشک. ج، دمع. (دهار). سرشک. اشک. ارس. (یادداشت مؤلف). || علتی که بدان چشم همواره تر و پرآب باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آب ریزش. بیماریی در چشم. دمع. (یادداشت مؤلف). علتی است که بسبب آن، چشم رطوبت دارد و از آن اشک می ریزد. (از قانون چ تهران ص ۶۶). - دمعةالشجر؛ لبلاب است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صمغ لبلاب که جهت ستردن موی آزموده است. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). - دمعةالعشاق؛ حب النیل است. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). - دمعةالکرم؛ آب تاک که در ایام بهار چکد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - ذوالدمعة؛ لقب حسین بن زیدبن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب. (از آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به ذوالدمعة شود.
کلمات همقافیه با «دمعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر