معنی دمشناس
7 بازدید
[ دَ شِ ] (نف مرکب) حکیم و طبیب دانا و کارآزموده. (ناظم الاطباء). کنایه از حکیم حاذق است. (از آنندراج) (از انجمن آرا) (از برهان): زبان دان یکی مردم دم شناس طلب کرد کز کس ندارد هراس.نظامی.
کلمات همقافیه با «دمشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر