معنی دمسیجه
7 بازدید
[ دُ جَ / جِ ] (اِ مرکب) دمسیچه. صعوه و گازرک و گواک. (ناظم الاطباء). پرنده ای است که چون بر زمین نشیند پر بر زمین می زند. (شرفنامهٔ منیری). پرنده ای است کوچک که پیوسته دم خود را بر زمین زند و به عربی صعوه خوانند و بعضی گویند ابابیل است. هرگاه بر زمین افتاد نتواند پرواز کردن. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). طایری است کوچک که باربار دم را حرکت می دهد، به عربی صعوه و به هندی ممولا گویند. (غیاث) (از فرهنگ جهانگیری): چو موسیجه همه سر بر هوا کش چو دمسیجه همه دم بر زمین زن.خاقانی.
کلمات همقافیه با «دمسیجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر