معنی دمسنجه
6 بازدید
[ دُ سَ جَ / جِ ] (اِ مرکب) دمسنجک. عایشهٔ لب جو. دم جنبانک. (یادداشت مؤلف): سیمرغ به دمسنجه پنجه نکند رنجه او کبک گه لنجه من باز گه جولان.خاقانی. و رجوع به دم جنبانک شود. || نوعی از ابابیل که چون بر زمین افتد نتواند برخیزد، و آن را بادخورک نیز گویند. (از برهان) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به دمسیجه شود.
کلمات همقافیه با «دمسنجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر