معنی دمسازی
7 بازدید
[ دَ ] (حامص مرکب) موافقت و همدمی و همراهی. (ناظم الاطباء). موافقت. (شرفنامهٔ منیری). هم آهنگی. سازگاری. سازواری. (یادداشت مؤلف): توقع آن است که به وجه دمسازی و بنده نوازی قدم رنجه کنی. (سندبادنامه ص ۱۰۳). خسبم امشب ز راه دمسازی تا نبینم خیال شب بازی.نظامی. من کمر بسته ام به دمسازی از تو تیغ و ز من سراندازی.نظامی. وآن شکر لب ز روی دمسازی بازگفتی نکرد از آن بازی.نظامی. - دمسازی در کار و هنری؛ سازواری و مهارت داشتن در آن. آشنا بودن با رموز و فنون آن : باشد از چابکی و دمسازی صد معلق زدن به هر بازی.نظامی. - دمسازی گرفتن؛ انس گرفتن. مأنوس شدن. سازوار گردیدن. الفت گرفتن : ایمنی با سدّهٔ جاهت چو دمسازی گرفت فتنه را گفتند کایمان تازه کن کآخر دم است. انوری (از شرفنامهٔ منیری). - دمسازی نمودن (کردن)؛ سازگاری نمودن. موافقت کردن. سازوار و موافق شدن : ... و باشه به بنجشک در یک منزل دمسازی مینمایند. (سندبادنامه ص ۹). چو باشه کند چشم بدیازیی کند دیو با فتنه دمسازیی.نظامی. چون گران دیدمش در آن بازی کردم آهستگی و دمسازی.نظامی. || اعتماد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دمسازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر