معنی دمس
7 بازدید
[ دَ ] (ع مص) سخت تاریک شدن. || پنهان کردن چیزی را در خاک. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). پنهان کردن و بپوشانیدن چیز. در گور کردن. (تاج المصادر بیهقی). || دفن کردن در خاک زنده یا مرده را. || پوشاندن چیزی را. || آشتی دادن میان دو یا چند تن. (از اقرب الموارد). || کتمان کردن خبر را. (از اقرب الموارد).[ دَ ] (ع اِ) کالبد مردم و جز آن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج).[ دَ ] (ع اِ) لغتی است در دمص. (اقرب الموارد). رجوع به دمص شود.[ دُ ] (ع اِ) کارهای بزرگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ دُ مُ ] (ع اِ) جِ دموس. (منتهی الارب) (از آنندراج). رجوع به دموس شود.[ دَ مَ ] (ع ص) چیز پنهان کرده شده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از نشوءاللغه ص ۲۲).
کلمات همقافیه با «دمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر