معنی دمر
8 بازدید
[ دَ مَ ] (ص، ق) در اصطلاح عامیانه، منکب. نگون. به روی خفته. به روی افتاده. دمرو. خلافِ سِتان. مقابل طاق باز. این کلمه هرچند در کتاب نیامده است ولی لفظی درست و قدیم است. (یادداشت مؤلف). بر روی خوابیده که در تازی منکوس گویند. (آنندراج). منکوس. (غیاث). به روی افتاده و به رو خفته و روی بر زمین نهاده. (ناظم الاطباء): به گلشن عزبی غنچه خفته ام اما کسی نچیده گلی از حدیقهٔ دمرم. فوقی یزدی (از آنندراج). - دمر شدن؛ دوتا شدن برای برداشتن چیزی یا انجام دادن کاری. دوتا شدن چون راکعی. (یادداشت مؤلف). || وارون بر زمین نهاده. (یادداشت مؤلف). - دمر کردن ظرفی؛ وارونه نهادن آن را یعنی بر دهانه آن را بر زمین نهادن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر