معنی دمحسی
8 بازدید
[ دُ حُ سی ی ] (ع ص، اِ) مرد سیاه چرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || مرد فربه توانا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مرد سخت فربه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دمحسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر