معنی دمب

معنی دمب

6 بازدید
[ دُ ] (اِ) دم. دنب. ذنب. (یادداشت مؤلف). رجوع به دم شود. - دمب جنبانیدن؛ کنایه از عجز و لابه و خوش آمدگویی و تملق است. (لغت محلی شوشتر). و رجوع به مادهٔ دم جنباندن شود. - دمب دراز؛ کنایه از سگ و میمون است. (از لغت محلی شوشتر). - دمب دمب گردیدن؛ کنایه از دنباله روی و مدام به عقب کسی راه رفتن. (لغت محلی شوشتر). - دمب کندن؛ کنایه از قطع کردن سخن و خجالت دادن و از مجلس راندن. (لغت محلی شوشتر). - دمب گاو؛ تازیانهٔ بزرگ. (لغت محلی شوشتر). - || نفیر، برادر کوچک کرنا، و گاودم همان است. (لغت محلی شوشتر). و رجوع به ترکیب دم گاو در ذیل دم شود. - || مردم بی رتبه را هم گویند. (لغت محلی شوشتر). - || کنایه از چیز قلیل هم هست. (لغت محلی شوشتر). - || بازیی است که اطفال کنند و آن چنان باشد که در جایی وسیع مندلی کشند و یکی که چند دق ترخال شده است در وسط آن دایره نشیند و پای او را به ریسمانی بندند و یکی بر سر او ایستد و دیگران از ریسمان پای او را گیرند و کشند و آن یکی که موکل و بر سر اوست بر یکی یکی آنهایی که ریسمان را می گیرند حمله کند و به سرپا زند و هرگاه یکی را زد پای آن بسته را بگشایند و او را به جای او بندند. (لغت محلی شوشتر). - دمب گره کردن؛ به معنی دم کندن که خجالت دادن و راندن از مجلس است. (لغت محلی شوشتر).

کلمات هم‌قافیه با «دمب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید