معنی دماوند

معنی دماوند

7 بازدید
[ دَ وَ ] (اِخ) کوهی بسیار مرتفع از سلسله جبال البرز که همیشه از برف پوشیده شده و واقع است مابین طبرستان و ری. (ناظم الاطباء). نام کوهی به حدود ری. (شرفنامهٔ منیری). نام کوهی که گویند ضحاک را در آن محبوس کردند. (از آنندراج) (از برهان). کوهی است مشهور و واقع در یکی دو منزل فاصله از ری و در جانب شرقی ری، و اصل در آن دنیاآوند است یعنی ظرف دنیا، چه که در پارسی آوند به معنی ظرف است، گویند بر قله اش... زمین هموار است و از آن روشنی آید و گویند چاهی است که از آن روشنی برآید و شبها آن روشنی از مسافات بعیده پدیدار است و روز دود از آن متصاعد می شود... آنچه از قراین خارجه معلوم می شود کوه آتش فشان است... در حوالی آن کوه بلوکی است آباد و خرم و به نام آن کوه معروف است. (از فهرست ابن ندیم). نام کوهی است در شمال [ شرقی ] تهران که بلندترین قلهٔ سلسله جبال البرز می باشد و ارتفاع آن پنج هزار و هشتصد گز است. دنباوند. دباوند. بیکنی. جبل لاجورد. از «دم» به معنی گاز و «آوند» مثل مای معروف به محل جادویی و سحر بوده است. (از یادداشت مؤلف). نامش در مآخذ قدیم فارسی و عربی به صور مختلف آمده، از آن جمله است دنباوند. ارتفاعش را به اختلاف حدود ۵۵۴۳ و ۵۶۵۴ و ۵۷۳۹ و ۵۹۸۸ و ۶۱۷۵ و ۶۴۰۰ متر ذکر کرده اند. قلهٔ آن با برف دایمی پوشیده و تقریباً همیشه ابرآلود است. ظاهراً در هوای خوب و روشنایی مساعد از دریای خزر پدیدار می باشد. از جنبهٔ زمین شناسی طبیعت آتش فشانی گرانکوه دماوند حاکی از این است که این کوه در ادوار نسبتاً متأخر پیدایش یافته است. دماوند قریب ۷۰ دهانهٔ آتشفشانی دارد. دماوند مرکز یک منطقهٔ زلزله است که در سراسر مازندران ممتد می باشد. گوگرد به مقدار هنگفت دارد و در دامنهٔ آن چشمه های آب معدنی متعدد موجود است. در افسانه های ملی ایران دماوند و رشتهٔ البرز عموماً صحنهٔ وقایعی چند است، از جمله البرز مسکن سیمرغ و دماوند محل زندان ضحاک است و به قول عوام هنوز در آنجا زندانی است و صداهای خفه ای را که متناوباً آنجا شنیده می شود ناله های او می دانند و البته خواص آتش فشانی دماوند منشأ این افسانه ها بوده است. (از دایرةالمعارف فارسی): ز بیدادی سمر گشته ست ضحاک که گویند او به بند است در دماوند. ناصرخسرو. در طرهٔ آن قند لب آویز که مژگانْش دارد صف جادوی دماوند شکسته.سوزنی. به چست گویی سحر حلال در ره شعر چنان نمایم کز مای یا دماوندم.سوزنی. گو نیست به جور کم ز ضحاک نی زندانت کم از دماوند.خاقانی. به شخص کوه پیکر کوه می کند غمی در پیش چون کوه دماوند.نظامی. - دماوند کوه؛ کوه دماوند: یکی مرد بد در دماوند کوه که شاهش جدا داشتی از گروه.فردوسی. همی تاختی تا دماوند کوه که شاهش جدا داشتی از گروه.فردوسی. همی تاختی تا دماوند کوه کشان و دوان از پس اندر گروه.فردوسی.
[ دَ وَ ] (اِخ) شهر کوچک دماوند مرکز شهرستان دماوند تابع استان مرکزی است. این شهر در هفتادهزارگزی خاوری شهر تهران واقع و مختصات جغرافیایی آن بشرح زیر است: طول ۵۲ درجه و سه دقیقهٔ شرقی گرینویچ، عرض ۳۵ درجه و ۴۳ دقیقهٔ عرض شمالی. ارتفاع آن از سطح دریا ۲۲۸۷ گز و از سطح تهران ۱۱۲۷ گز است. بر حسب اظهار علمای باستان شناسی در موقع آبادی شهر ری آن نیز آباد بوده است. سکنهٔ آن بین ۶ تا ۷ هزار تن است و در تابستان به سبب خوشی آب و هوا و هجوم مردم تهران تا ۱۲هزار تن می رسد. در کنار رودخانه ای که از وسط شهر می گذرد خیابان و در حدود ۱۸۵ باب مغازه وجود دارد. این شهر که از ییلاقات تهران محسوب می شود به وسیلهٔ راه شوسه به تهران اتصال دارد. هوای آن بسیار سالم و خنک و باغهای آن دارای میوه های فراوانی است. از آثار قدیمهٔ آن مسجد جامع از بناهای عهد سلجوقی و برج شبلی و امامزاده عبداللََّه و امامزادهٔ هفت تن می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱). ناحیه ای است در ایالت تهران، حد شمالی لاریجان، خاوری فیروزکوه، جنوبی خوار، باختری لواسان، و مرکز آن شهرک دماوند است در ۲۵ هزارگزی قلهٔ دماوند و ۸۴ آبادی و بیست و دو هزار جمعیت دارد. (یادداشت مولف).

کلمات هم‌قافیه با «دماوند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید