معنی دمال
5 بازدید
[ دَ ] (ع اِ) خرمای بوی گرفتهٔ سیاه و کهنه و آب آورده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). خرمای پوسیده. (مهذب الاسماء). || سرگین. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (بحر الجواهر) (از اقرب الموارد). || پاسپردهٔ ستوران از پشک و خاک. || تباهی غورهٔ خرما پیش از رسیدن چنانکه سیاه گردد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ دُ / دُمْ ما ] (اِ) زردآبی که از قرحه و ریش تراود. (آنندراج). || دم و دنبال. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر