معنی دمادما
9 بازدید
[ دَ دَ ] (اِ مرکب) نفس نفس. تتابع نفس. ضیق النفس. شدت یافتن نفس و تند شدن آن به سبب دویدن یا برداشتن و حمل چیزی سنگین و یا به علل دیگر. (از یادداشت مؤلف): لاژورد، خداوند دمادما را نافع بود. (ذخیره خوارزمشاهی). و همچنین آهسته باید رفتن و به تعجیل نباید رفتن که دمادما برافکند و از رفتن بازدارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). مدحوج را [ از زراوند ] به آب بسایند و بخورند فواق و.... و دمادما را نافع بود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و گروهی گفته اند [ عصارهٔ لبلاب ] سفید شش را پاک کند و دمادما را ببرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ضیق النفس و دمادما و لرزیدن سر و دست و پای... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و رجوع به دما شود.
کلمات همقافیه با «دمادما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر