معنی دلمانده
7 بازدید
[ دِ دَ / دِ ] (ص مرکب) ملول. اندوهگین. غمگین. || خسته. بیمار. (ناظم الاطباء). || دل چرکین. بی رغبت : چون دست ناشسته در خوان نهاد، همهٔ یهودیان و معتزله و زنادقه بدین سبب دل مانده شدند. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۱۱۰).
کلمات همقافیه با «دلمانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر