معنی دلص
7 بازدید
[ دَ لَ ] (ع مص) کهن سال و دندان ریخته گردیدن ناقه. (منتهی الارب). || لغزیدن. (ازناظم الاطباء).[ دَ لَ ] (ع اِمص) نرمی و تابانی. || روئیدگی پشم نو در خر. || سقوط دندانهای ناقه از پیری. (ناظم الاطباء).[ دَ لِ ] (ع ص) هموار. أرض دلص؛ زمین هموار و مستوی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مرد بسیار لغزنده. (منتهی الارب). || نرم و تابان. (از اقرب الموارد). || ناقهٔ افتاده پشم. (منتهی الارب). ج، دِلاص. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ دُ ] (ع ص) جِ أدلص. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به ادلص شود. || جِ دَلصاء. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به دلصاء شود.[ دُ لُ ] (ع اِ) جِ دَلیص. (اقرب الموارد). رجوع به دلیص شود.
کلمات همقافیه با «دلص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لص» برای سرودن شعر