معنی دلسرد شدن
10 بازدید
[ دِ سَ شُ دَ ] (مص مرکب) ملول و ناخوش شدن. (از آنندراج). اشتیاق پیشین را بالتمام نداشتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). نومید شدن. دماغ سوخته شدن. (فرهنگ عوام): سرد شد او را دل از کار جهان بود کارش روز و شب زار و فغان. اسیری لاهیجی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دلسرد شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر