معنی دلسرد
7 بازدید
[ دِ سَ ] (ص مرکب) سرددل. بی شوق. بی رغبت. بی میل. (ناظم الاطباء): بسکه دلسردم ز تار و پود هستی چون کتان می تواند پرتو مهتاب سوزاندن مرا. غنی (از آنندراج). || مأیوس. ناامید.
کلمات همقافیه با «دلسرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر